bclose

هوش هیجانی( EQ)

هوش هیجانی( EQ)

هوش هیجانی
همه خواهان شادي و رسيدن به اهداف های خود هستيم. اما اضطراب، عصبانيت، افسردگي و ساير هيجانات ناخوشايند باعث آزردگي خاطر ما مي شوند و در سلامتي، روابط و ساير هدف هاي زندگي ما اخلال مي كنند.
هدف من در اين كتاب آن است كه با آموزش هوش هیجانی، اضطراب، عصبانيت و افسردگي تان را كم و اداره كنيد و رضايت خاطر شما در زندگي روزمره افزايش يابد. به تبع آن هم در راه رسيدن به اهداف تان موفق تر باشيد، از زندگي بيشتر لذت ببريد‏، روابط خود را بهبود بخشيد و سلامتي تان را بيفزاييد.
هيجانات ناخوشايند و غير قابل كنترل نه تنها لذت زندگي را كم مي كنند بلكه جلوي تحقق اهداف را مي گيرند. هيجانات مهارگسيخته در عين حال ما را در معرض مشكلات قلبي عروقي قرار مي دهند. براي مثال عصبانيت مي تواند باعث بالا رفتن فشارخون، پاره شدن عروق و سكته مغزي شود. هيجانات ناخوشايند شديد به شكل هاي ديگري هم مي توانند به بدن انسان لطمه بزنند و تغييرات ناخوشايندي در زندگي او ايجاد كنند. آدم ها از لحاظ آسيب پذيري در برابر استرس و نحوه پاسخدهي به استرس، خيلي متفاوت اند. عده اي با اين كه استرس كمي متحمل مي شوند، بيشتر از ديگران ناراحت مي شوند. كمي بعد توضيح خواهم داد كه چرا آدم ها از لحاظ طرز پاسخدهي هيجاني به استرس ها با هم فرق دارند. اجازه دهيد ماهيت هيجانات را با دقت بيشتري بررس كنيم. در اين جا، رضايت خاطر، اضطراب ، عصبانيت و افسردگي را بررسي خواهيم كرد.
هيجانات چه هستند؟هيجانات ، احساسات پيچيده با مولفه هاي ذهني، جسمي و رفتاري هستند. از لحاظ ذهني، هيجانات و احساسات را به صورت خوشايند و ناخوشايند تجربه مي كنيم. از لحاظ جسمي، هيجانات را به صورت آگاهي و تنش شديد تجربه مي كنيم. از لحاظ رفتاري نيز احساسات و هيجانات را به صورت ميل به عمل كردن تجربه مي كنيم.
چهار هيجان اصلي عبارتند از ترس، عصبانيت ، غم، لذت يا رضايت خاطر (گولمن ، 1995). ترس مستمر به اضطراب تبديل مي شود. عصبانيت، احساس ناخشنودي و ضديت شديد است. غم طولاني و مستمر به افسردگي تبديل مي شود. رضايت خاطر هم احساس آسايش و لذت بدون اضطراب، عصبانيت و افسردگي زياد است. حال اجازه دهيد هوش هيجاني و رابطه آن با هيجانات را توضيح دهم.
هوش هيجاني
همان طور كه مردم از لحاظ هوش عمومي با هم فرق دارند، از لحاظ هوش هيجاني نيز با هم فرق دارند. هوش هيجاني، توانايي فهميدن و اداره كردن هيجانات است (گولمن، 1995) . هوش و تحصيلات بالا تضمين نمي كنند كه روي هيجانات تان مسلط و در زندگي موفق باشيد. اگر هيجانات شديد و تحمل كم ناكامي را به خوبي اراده نكنيد. شكست را براي شما به ارمغان خواهد آورد.
يكي از اهداف هاي اصلي جان ، جواني كه دكتراي روان شناسي داشت، موفقيت و مشهور شدن در بين همكارانش بود. او كه از لحاظ هيجاني در برابر انتقاد آسيب پذير بود، چنان از تحقيق خود در يكي از كنگره ها دفاع كرده بود كه با مشت به بيني يك روان شناس ديگر مي كوبد. تدافعي بودن، كنترل نداشتن روي هيجانات، انتقاد از همكاران و انتقاد از رييس گروه روان شناسي بالاخره به بيكار شدن او منتهي شد. جان يك نمونه از آدم هاي باهوش تحصيل كرده بود كه نداشتن بينش هيجاني و مديريت ضعيف هيجانات توسط او باعث شده بود به هدف هايش نرسد.
مديريت ضعيف هيجانات مي تواند مشكلات رابطه اي شديدي ايجاد كند. فرياد كشيدن و گفتن جمله «از تو متنفرم» به يك بچه يا يكي از عزيزان، رابطه ما را با او خراب مي كند. بنابراين هوش هيجاني بيش از هوش عمومي به داشتن زندگي موفقيت آميز و لذت بخش كمك مي كند. چون هوش هيجاني عمدتاً آموختني است نه ارثي، مي توانيم آن را بهبود بخشيم. حال اجازه دهيد مولفه هاي هوش هيجاني را بررسي كنيم. هوش هيجاني از پنج توانايي تشكيل مي شود (گولمن، 1995). اين پنج توانايي عبارتند از:
– شناخت هيجانات خود
– اداره كردن هيجانات خود
– شناخت و تشخيص هيجانات ديگران
– اداره كردن روابط خود با ديگران
– انگيزه دادن به خود براي رسيدن به اهداف

بدون دیدگاه

پاسخ دادن